بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
178
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
كردن و طلا كردن تخم مورچه و نوشادر سوده در عصاره مخدرات نافع آيد و طلاى عصير مخدرات تنها و يا مخدرات به سركه و گلاب سرشته هم نيكو بود و بعد تكرار آنچه برآيد ضعيف بود و به مداومت بر طرف شود . و طلا كردن طين قيموليا و اسفيداج ارزيز و ضفدع مرغزارى خشك كرده و سوده و خون او و خون كنه سگ با خاكستر مازريون و خون كشف بحرى و خون خفاش و مغز شبپره و جگر او و خون خارپشت و زهره او و كف دريا و لعاب اسپغول سرشته و خاكستر پوست مار و ديوچه و مو و سم خر سوخته و به سركه تر كرده و زهره هدهد و پيه افعى و صدف سوخته و به قطران سرشته و بذر انجره و بوره زرگرى هريكى به سركه يا به آب تر كرده و يا به عصاره مخدرى چون بنج و غيره بعد از كندن هر نوبت و تكرار آن تا نوبت ديگر به غايت مفيد آيد . تدبير رنگ كردن موى سفيد بهتر آن بود كه نخست حنا برنهند و چند ساعت صبر كنند پس بشويند و خشك كنند . و وسمه برنهند و چندان صبر كنند كه سياه شود آنگاه پاك بشويند . و اگر اندك قرنفل در خضابها كنند ضرر بوى آنها را از دماغ منع كند ، بهتر آيد . و اگر اندك مازو و اندك برگ مورد و با اندك شب يمانى سوده اندر حنا كنند رنگ بهتر گيرد و جعد موى را ممد باشد و اگر بهنگرا و حنا نصفا نصف كنند بهتر بود . و اگر ريم آهن را در آب سماق بسيار بجوشانند و عصاره بهنگرا و اندك مازو به آن ضم كنند و چندان در آفتاب مىدارند و به چوب مىزنند كه قوامى پيدا كند پس آن را شب بر موى مىكنند و صباح مىشويند خضابى نيكو بود . و مازو را چون به روغن چرب كنند نيكو در طاس آهنين كنند و بسوزانند به دستور مداد كردن و از اين مازو بيست درم و از روى سوخته ده درم و شب يمانى دو درم و نمك اندرانى يك درم به آب سماق بسرشند و يك شبانهروز حفظ كنند خضابى نيكو بود . و در هيچ خضاب چيزها كه بوى آن به چشم مضر بود چون برگ و پوست و بيخ جوز نبايد كردن . و اگر خضاب خشكى و شكستگى در موى پديد آورد بعد رنگ به روغن بنفشه بادام چرب بايد كردن . و اگر بشره از خضاب سياه شود آن را به روشويه كه از آرد باقلا و نخود و اشباه آن ساخته باشد بايد شستن . تدبير رفع بىرونقى رنگ بشره و بدانكه صفا و خوبى لون بشره از گذشتن خون صاف و رقيق القوام بود در عروق ليفيه شعريه كه اجزاى جلد است و غلبه ميل روح به خارج تن و اعتدال مزاج جلد و بدن و لطافت ظاهر جلد . پس هر چيزى كه منع رقت قوام و صفاى خون و گذشتن آن به مقدار لايق در عروق جلد و منع ميل روح به خارج كند و يا مغير مزاج جلد و تن باشد ، همه سبب بىرونق رنگ و روى و تن بود ، چون بيمارى دراز و درد و غم و ترس و نوميدى و نفرت و حسد و افراط جماع و استفراغات قويه و توطن در مقام گرم عرقآور و گرمسيرات و بوييدن چيزهاى كريه الرايحه و بسيار خوردن سركه و زيره و بسيارى استشمام بوى زيره و نانخواه و گل و خوردن آب تيره و ايستاده و آب كشت